نقد تئوری داروین


اينکه ميگويند انسان از نسل ميمون است، در اصل مشکل سر ناقصي علم بشر و کمبود اطلاعات معنوي است.
ناندرتال‌ها حیوانات انسان‌نما بودند که در ظاهر شبیه انسان بودند اما دقیقا فقط یک حیوان بودند و ویژگیهای معنوی انسان را نداشتند. در اصل ناندرتال‌ها از تکامل میمون‌ها بوجود آمده بودند، نه انسان‌های امروزی.

انساني که از نسل آدم و حوا مي‌باشد، انساني است که روح والاتري دارد و اسماء الهي و قدرت خلق‌کنندگي بهش افاضه شده. در قرآن آمده «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحسَنُ الخالِقينَ» (آفرين بر خداوند که بهترينِ خلق‌کنندگان است) اگر دقت کنيد، از کلمه «خلق کنندگان» استفاده شده که نشان مي‌دهد خلق کنندگان ديگري هم وجود دارند، که ما انسانهاي مجهز به اسماء الهي هستيم. اسماء الهي فقط يکسري اسم نيستند، بلکه مکانيزمهاي عملکردي وقايع و در اصل عملگرهايي هستند که کل وقايع عالم از طريق آنها انجام مي‌شوند.
انسانهاي امروزي اين پتانسيل را دارند که با پيشرفت معنوي مي‌توانند از ملائک هم بالاتر بروند (تا بر آرم از ملايک پر و سر) و اگر به مراتب خیلی بالاي معنوي برسند، مصداق اين شعر مولوي مي‌شوند: «آنچ اندر وهم نايد، آن شوم»
اما برعکسش که متاسفانه فراوان هم ديده ميشه وجود دارد. انسان بر اثر ظلمها و پليديهايي که در افکار و اعمال خود دارد، مي‌تواند با پسرفت معنوي، آنقدر به درجات پايين معنوي سقوط کند که از حيوانات هم پست‌تر بشود (أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) (آنها مثل حيوانات هستند، بلکه پايين‌تر)، همه چيز به تصميم ما و رفتار ما بستگي داره.
حالا با توجه به اين موارد، انتخاب با شماست، مي‌خواهيد خودتان را از نسل ميمونها بدانيد، يا از نسل آدم و حوا.
بعضي‌ها اين اشعار مولوي (که در پايين متن آوردم) را تاييد تناسخ و چيزهاي ديگر مي‌دانند، اما در اشتباه هستند زيرا مولوي مخالف تناسخ بوده و در مورد اين تيپ مرگ‌ها هم گفته:

نه چنان مرگي که در گوري روي
مرگ تبديلي که در نوري روي

اين اشعار مولوي، دارند مراحل پيشرفت معنوي و همچنين افزايش پتانسيل بهره‌گيري از «روح کل» را توضيح مي‌دهند:
از جمادي مُردم و نامي شدم
مردم از حيواني و آدم شدم
حمله‌ی ديگر بميرم از بشر
وز ملک هم بايدم جستن ز جو
بار ديگر از ملک قربان شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون

وز نما مردم به حيوان برزدم
پس چه ترسم، کِي ز مردن کم شدم
تا بر آرم از ملايک پر و سر
کل شيء هالک الا وجهه
آنچ اندر وهم نايد آن شوم
گويدم که انا اليه راجعون