درس شماره 3

مقدمه: اکثر افراد با مطالعه متن این درس، به نظرشان میرسد که این، نوعی منفی گرایی است و با مثبت اندیشی در تضاد میباشد. اما اینگونه نیست، و اگر آن را تا انتها و با دقت مطالعه بفرمایید، و به آن عمل کنید، به آرامش عمیقی خواهید رسید، که هیچ نوع مثبت اندیشی نمیتواند آنرا تولید کند. و از طرفی امکان پیشرفت معنوی را خواهید داشت. باید با حقایق مواجه شویم، تا به سمت پاکیها راهی پیدا کنیم. دل آرام گیرد با یاد خدا.

همه میدانیم که بالاخره روزی میمیریم. پس فرا رسیدن مرگ یک پیش فرض درست است، ضمنا این را نیز میدانید که هر کسی که به مرگ میرسد، تمام اموال و داشته‌های خود را از دست خواهد داد، بنابراین از پیش فرضهای درست به این نکته میرسیم:

همه ما روزی تمام داشته‌های خود را از دست خواهیم داد.

این داشته‌هایی که روزی از دست خواهیم داد چه چیزهایی هستند؟ آنها عبارتند از:
موجودی پول - اموال - خانه - زمین - ماشین - طلا و جواهر - فرش - همسر - فرزند - فامیل - تمام کسانیکه دوستشان داریم - تمام چیزهایی را که به آنها علاقه داریم و به آنها وابسته هستیم و اگر نباشند خیلی ناراحت میشویم و غیره و البته فرصت را نیز از دست خواهیم داد.
(فرصت جبران کردن اشتباهات را نیز از دست خواهیم داد، در زمان مرگ خیلی چیزها را ازدست خواهیم داد)

از طرفی دانشمندان علوم پزشکی گفته‌اند که انسان حتی اگر در یک آن نیز فوت کند، بازهم برای مدتی آگاهی به اطراف و به خود خواهد داشت.
این آگاهی ما به خود در زمان مرگ باعث میشود که بخاطر از دست دادن تمام داشته‌هایمان، در درونمان بدون اینکه کسی متوجه بشود زجر زیادی میکشیم که خیلی جانگداز است، زیرا همه آنها را داریم از دست میدهیم و مهمتر از آنها، خود ِ زندگی را نیز داریم از دست میدهیم، پس خیلی زجر خواهیم کشید. اما افسوس که آن زنده‌هائیکه مردن ما را میبینند متوجه این موضوع نمیشوند تا نکاتی را یاد بگیرند، و پیش
بینی‌های لازمه را برای فرا رسیدن زمان مرگ خود بکنند تا اینطور زجر نکشند.

مولوی:

 
 
 

گوش تو بیگاه، جنبش می‌کند
این زمان کردت زخود آگاه مرگ؟
طبلِ او بشکافت از ضربِ شگفت
رمز ِ مٌردن این زمان دریافتی

سالها این مرگ طبلک می‌زند
گوید اندر نَزع از جان آه، مرگ
این گلوی مرگ از نعره گرفت
در دقایق خویش را در بافتی

در تمام عمرمان مرگ دارد دائما بما هشدار میدهد و آنقدر که بخاطر ندانستنها و غفلتهای ما نعره زد و فریاد زد تا بیدار شویم صدایش گرفت اما ما هنوز بیدار نشدیم.

حتما دیدید که وقتی به کسی میگویند که بخاطر بیماری مثلا 3 ماه دیگر میمیری، چقدر آن فرد سعی میکند که اشتباهاتش را جبران کند، و جالب اینجاست که وقتی معجزه رخ میدهد و خوب میشود، بعد از مدتی آن لحظات بیداریش را فراموش میکند و دوباره به خواب غفلت میرود و بازهم به همان کارهای گذشته ادامه میدهد.
پس بهتر است برای اینکه دائما یادمان باشد و دروغ نگیم و غیبت نکنیم و غیره، دائما به این فکر کنیم که مرگ نزدیک است، بزودی باید برویم.

مرگ نزدیک است

این جمله (حکمت 187 نهج‌البلاغه) و تمرکز دائم روی آن در نگاه اول ممکن است نوعی منفی گرایی که منجر به افسردگی میشه، به نظر بیاید، اما این نوع نگاه به این موضوع، غلط است، زیرا این جمله میتواند ما را از هر جهت بسازد. مثلا وقتی میخواهیم گناهی مرتکب شویم، حضور روی این جمله ما را از گناه کردن منع میکند زیرا هشداریست بر اینکه مواظب باش، هر آن ممکن است مرگت فرا برسد.

دائما به مرگ فکر کردن زندگی و روحیه خوبی و آرامش عمیقی و حرکت در جهت صحیح را برای ما به ارمغان می‌آورد. باعث میشود گناهانمان کم شود، باعث میشود وقتی مالی را از دست دادیم افسوس نخوریم و روحیه ما خراب نشود، باعث میشود وقتی سوار پراید هستیم افسوس نداشتن بنز را نخوریم، زیرا ما باید پراید خود را از دست بدهیم و او نیز باید بنز خود را از دست بدهد. باعث میشود تا از بند بسیاری حسرتها خلاص بشویم و به آرامش عمیقی برسیم. باعث میشود دائما بیاد خدا باشیم.

هرکسی که بیشتر کسب میکند، دغدغه‌هایش برای از دست دادن نیز بیشتر میشود. کسی که طلا میخرد، از آن به بعد نگران گم شدن آن و نگران سرقت شدن آن میشود. پس هر کسب مالی و هر دلبستگی‌ای یکسری نگرانیها و حسرتهایی را بدنبال خواهد داشت، و برای همین هم است که افراد خیلی ثروتمند، خیلی دغدغه فکری و نگرانیهای بیشتری را دارند و کمتر از زندگی خود لذت میبرند، آنها وابستگیهایشان زیادتر است.
(درونشان خودشان را کشته، بیرونشان دیگران را)
اما حضور دائم روی مرگ باعث حذف تمام حرص خوردنها و نگرانیها میشود. باعث میشود که به دیگران هم کمک کنیم. باعث میشود که وقتی میخواهیم به فقیری پیراهن هدیه دهیم، ارزانترین پیراهن را نگیریم یا پیراهنی را که بدرد خودمان نمیخورد، بلکه گرانترین را بهش کادو بدهیم، پول کهنه را صدقه ندهیم، برای نذری دادن بهترین برنج را بخریم، نذری را بخاطر ریا و خودنمایی به همسایه و فامیلی که اوضاعش بد نیست ندهیم بلکه آنرا بین فقیران توزیع کنیم، باعث میشه که برای کمک به دیگران پول بیشتری را خرج کنیم، زیرا میدانیم که تمام مال و ثروت را باید بزودی بگذاریم و برویم.
کسی که کل دارائیش مثلا 2 میلیون تومان میشه، و به اندازه 10 هزار تومان به فقیران واقعی (نه گداهای خیابانی) کمک میکند، او پنج هزارم مالش را بخشیده، اما کسیکه 2 میلیارد ثروت دارد و 100 هزار تومان کمک میکند، به میزان یکصدم فرد اول کمک کرده، پس یعنی هنوز نمیتواند مشتش را باز کند و بدهد، منتظر است مرگ بیاید تا همه آن را ازش بگیرد.
اگر کسی نبخشاید، طرز کار کیهان را نفهمیده است و نتوانسته خودش را با آن هماهنگ کند.

آخرین لباس ما نیازی به جیب ندارد

 

تمام انسانها تلاش میکنند راههایی را پیدا کنند برای بیشتر بودن، اما بیشتر بودن در حالیکه ...... چه فایده‌ای دارد، فقط مدت غافل بودن و زمان غفلت را افزایش میدهیم، پس بهتر است بدنبال راههایی برای بهتر بودن بگردیم.

انسانهای غافل باید روز تولد خود را عزا بگیرند، زیرا 1 سال به مدت غفلتشان اضافه شده و همچنین روز تولد این هشدار را میدهد که 1 سال به مرگ نزدیک شدی اما هنوز هیچ بینش و تقوایی پیدا نشده، و بالعکس روز به روز دلبستگیها و وابستگیهایمان و شرکهایی که نسبت به پروردگار قائل میشویم، بیشتر نیز میشود.

 

نی قماش و نقره و فرزند و زن

چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن

در عرفان مثبت حق نداریم به جسم خود ریاضت بدهیم، میتوانیم ماشین خوب و خانه خوب داشته باشیم و غذاهای خوب بخوریم، اما از یاد خدا غافل نباشیم و دائما نگاه و حضور ایشان را درک کنیم.
داشتن ماشین خوب ایرادی ندارد، اما حرص خوردن برای اینکه هر سال جدیدترش را بگیریم در حالیکه ماشین فعلی خرابی خاصی ندارد، یا مثلا اگر اضافه بر نیازمان داشته باشیم، عیب است. میتوان بهترین غذاها را خورد اما زیاد خوردن و در سفره چند جور غذا داشتن، عیب است. اینها مثالهایی از حرکت به سمت بهتر بودن هستند.
میتوانیم مادیات و تجملات را تا حدی که اصراف نباشند داشته باشیم، اما یاد مرگ بودن باعث میشود که در حین داشتن آنها به آنها وابسته نشویم و حرصشان را نخوریم، و اگر روی ماشینمان خط افتاد، عصبانی نشویم و بخاطرش دعوا نکنیم و بخاطر کسب مال بیشتر دروغ نگیم و سر دیگران کلاه نگذاریم.

از طرفی هر چه انسان داشته‌ها و دلبستگیهای بیشتری داشته باشد، هنگام از زدست دادن، زجر بیشتری خواهد داشت.
هر دلبستگی یک پیوند است که ما را به زمین می
چسباند، و کسانیکه دلبستگیهای فراوانی دارند پیوندهای فراوانتر و قطورتری آنها را احاطه کرده، و در زمان مرگ که همه آن پیوندها باید گسسته بشوند، روحش زجر بیشتری را باید تحمل کند.

رشد معنوی و حرکت به سمت پروردگار، عبارت است از پاره کردن این پیوندها توسط خود شخص، هر چه پیوندها و دلبستگیهای بیشتری را پاره کنیم (که البته همراه با درد نیز خواهد بود، زیرا زنگار زدایی از دل یا سوهان زدن دل درد دارد)، معنویت و بینش بیشتری کسب میکنیم، و خداوند حکمتها و معارف و علوم هستی را بر دل ما جاری میفرمایند. به این فرآیند که خودمان دلبستگیها و پیوندها را یکی یکی پاره کنیم، در عرفان میگویند "مرگ اختیاری" که این مرگ، ما را درحالیکه زنده هستیم به نور حقیقت نزدیک خواهد کرد. اگر در راه این مرگ اختیاری قدم نگذاریم، ضمن اینکه در دنیای جهالت و عدم معارف الهی و عدم آگاهی از واقعیتهای جهان هستی، باقی خواهیم ماند، جان دادن نیز بسیار سخت و عذاب آورتر خواهد بود. این است معنی عبارت  "موتوا قبل موتٍ" (بمیرید قبل از اینکه مرگ به سراغتان بیاید).

مرگ تبدیلی که در نوری روی
غم فرح شد، خار ِ غمناکی نماند

و آن مماتی خفیه در قشر ِ حیات

زنده گردد هستی ِ اسرار دان

 

زانکه بد مرگی است، این خواب ِ گران

نه چنان مرگی که در گوری روی
خاک، زر شد، هیاتِ خاکی نماند

این حیاتی، خُفیه در نقش ممات

چون که کشته گردد این جسم ِ گران

 

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

لطفا آیات 63 الی 69 سوره عنکبوت و 122 انعام را ملاحظه بفرمایید.
 
 
تا به خانه او بیابد مر تو را
که نیابیدم به خانه، هیچ کس

لیک حاضر باش در خود، ای فتی
ورنه، خلعت را بَرَد او باز پس

حضور دائم روی مرگ، ما را تعدیل میکند
جلوی افراط و تفریط را میگیرد
نه چندان بخوریم که نفسمان بند بیاید و نه چندان نخوریم که دچار ضعف شویم
(تعدیل ، حد وسط)

زانکه میدیدم اجل را پیش خویش

زهد و تقوی را گزیدم دین و کیش

 

باید دائما به یاد پروردگار باشیم

تصور کنید کسی روباتی میسازد که میتواند افقی حرکت کند و مثلا توپ را تشخیص دهد و دنبالش برود. حال کس دیگری را تصور کنید که روبات پیشرفتهتری را میسازد که مثلا میتواند از پلکان بالا برود. اما کس دیگری روباتی میسازد که آنقدر پیشرفته است که این روبات میتواند از مواد اولیه شروع به ساختن کند و خودش با آموزشهایی که در باطنش قرار داده شده (براش تعریف شده)، یک روبات دیگر بسازد.
در این مورد آخر، آیا ما روباتی را که روبات میسازد را تشویق میکنیم، یا شخصی را که آنچنان دانشی داشته که توانسته این چنین روباتی را بسازد؟

پس چرا از یاد و حمد و ستایش خدایی که ما انسانها را اینگونه آفریده که میتوانیم هواپیما و کامپیوتر بسازیم و میتوانیم مشابه خودمان را شبیه سازی کنیم، غافلیم؟ چرا وقتی یک تابلوی نقاشی زیبا را میبینیم، زود بیاد نقاش آن تابلو میافتیم، اما با دیدن این طبیعت با این همه جمال و زیبائی و این جهان بسیار پر رمز و راز و زیبا و پیچیده، بیاد آفریدگار و نقش آفرین آن نمیافتیم؟؟!!!!!

اینها مصداقهایی دیگر از همان غفلت و خواب بزرگ ما انسانها هستند

 
چون بدیدی حضرتِ حق را بگو
باز گویم مختصر آن را مثال
سوی دست راست، جوی کوثری
(2)
سوی دست راستش جوی خوشی
بهر آن کوثر، گروهی شاد و مست
پیش پای هر شقی و نیکبخت
از میان آب بر میکرد سر
او در آتش یافت میشد در زمان
سَر زآتش بر زد، از سوی شمال
سر برون میکرد از سوی یمین
لاجرم کم کس در آن آتش شدی

کو رها کرد آب و در آتش گریخت
مُحتزر زآتش، گریزان سوی آب
اعتبارالاعتبار ای بی خبر
من نیام آتش، منم چشمه قبول
در من آی و هیچ مگریز از شَرَر
کار پروانه به عکس ِ کار ماست
(3)
دل ببیند نار و در نوری شود
تا ببینی کیست از آل خلیل
واندر آتش چشمه
ای بگشادهاند
گفت درویشی به درویشی که تو
گفت: بی چون دیدم، اما بهر قال
دیدمش سوی چپ او آذری
(1)
سوی چپش بس جهان سوز آتشی
سوی آن آتش گروهی برده دست
لیک لعب باژگونه بود سخت
هر که در آتش همی رفت و شرر
هر که سوی آب میرفت از میان
هرکه سوی راست شد و آب زلال
وآنکه شد سوی شمال آتشین
کم کسی بر سِرّ 
این مُضمر زدی

جز کسی که بر سرش اقبال ریخت
جوق جوق و صف صف از حرص و شتاب
لاجرم زآتش برآوردند سر
بانگ میزد آتش  ای گیجان گول
چشم بندی کرده
اند ای بی نظر
خاصه این آتش که جان آبهاست
او ببیند نور و در ناری رود
این چنین لعب آمد از رب جلیل
آتشی را شکل ِ آبی داده
اند

1 - این آتش سختیهایی است که برای رضای خداوند به نفس خود میدهیم
2 - این جوی و آب همانند لذتها و خوشیهایی هستند که مورد پسند خداوند نیستند 
3 - خیلی از افراد فکر میکنند که پروانه عاشق آتش است و به سمت آتش میرود و میسوزد، اما درست آن این است که پروانه عاشق نیست بلکه سمبل یک انسان کافر است و نور و زیبایی ظاهری آتش را میبیند و به سمت آن میرود و نمیداند که درگمراهی است و آن ظاهرزیبا درباطن آتشی سوزاننده است، و وقتیکه میسوزد دیگر پشیمانی سودی ندارد.

 
 

ناصربن‌خسرو قبادیانی :

سزا خود همین است، مر بی بَری را بسوزند چوب درختان ِ بی بَر

عطار نیشابوری:

مردگان دانند قدر عمر و بس تو چه دانی قدر عمر، ای هیچ کس